
در اين هنگامه سحر كه تيرگي رو به نيستي ميرود و روشني جان ميگيرد با ذره ذره وجود خود، تو را ميخوانم و زيباترين ترانه هستي را به تو هديه ميكنم.
اي پروردگار جوشش نور و رفعت،اي پروردگار جوشش و زايش،
اي نازل كننده تورات و انجيل و زبور،اي پروردگار خنكا و گرما،
اي فرستنده قرآن عظيم و فرشتگان قريب و پيامبران كريم،
دستان سبز خواهشم را به سوي نگاه بخشنده تو ميگيرم تا به مدد مُلك قديم خود از روشني طبيعتت سيرابم سازي.

اي زندة استوار،
تو را به نام تابندهات كه همه آسمانها و زمينها را روشن ساخته و به تلاوت آن، اولين و آخرين نيك ميگردند، سوگند ميدهم؛
اي زنده پيشترين و آخرين،
اي حيات بخش مردگان و ميرانندة زندگان،اي زندهاي كه جز تو هيچ معبودي نيست
عاجزانهترين تقاضاي مرا با توانايي بيكرانت بپذير و مولايمان، امام هاديمان، او را كه براي اقامه امر تو قيام ميكند، براي دلهاي خسته و جانهاي سوختهمان برسان كه سلامها و صلواتهايمان در شرق و غرب زمين در دشت و كوه در بيابان و دريا ـ به شماره كلمات تو و به سنگيني عرش تو ـ همه براي او و پدران گرامي اوست.
خداي خوب من! در اين صبح مقدس و در همه صبحهايي كه چشمانم به رنگ زندگي باز ميشوند، با او پيمان ميبندم و بيعتش را گردن مينهم و هرگز از آن بيرون نميآيم.
خدای خوب و مهربانم همیشه تو را شکر می گویم ....

+
نوشته شده در توسط دایی جون
|